سرگرمی و معما

همه چی

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۱-  در يک اتاق تاريک 3 (سه) کلاه قرمز و 2 (دو) کلاه آبي قرار داده ايم. 2 (دو) نفر بينا و 1 (يک) نفر نابينا وارد اتاق مي شوند و هر کدام يک کلاه را بر سر مي گذارند و از اتاق خارج مي شوند. چون اتاق تاريک بوده است دو نفر بينا نيز مانند فرد نابينا قادر به تشخيص رنگ کلاه خود نيستند. بيرون از اتاق هر يک فقط به کلاه ديگران نگاه مي کنند و درباره رنگ کلاه روي سر خودشان قضاوت مي کنند ...

بيناي اول: من نمي دانم که کلاهم چه رنگي است.

بيناي دوم: من هم نمي دانم که کلاهم چه رنگي است.

نابينا: من مي دانم که کلاهم چه رنگي است !!

سوال: چطور دو نفر بينا نتوانستند رنگ کلاه روي سر خود را تشخيص دهند ولي فرد نابينا متوجه رنگ کلاه خود شد؟!

 

ج۱)  رنگ کلاه نابينا قرمز بوده.

اگر رنگ کلاه نابينا آبي بود ، يکي از بيناي اول يا بيناي دوم حتما رنگ کلاه خود را تشخيص مي داد.

مثال: اگر کلاه نابينا آبي باشد ، بيناي اول به کلاه بيناي دوم نگاه مي کند ، اگر اون هم آبي بود ، مي فهمد که کلاه خودش قرمز است چون فقط دوتا کلاه آبي داشتيم. اگر کلاه بيناي دوم قرمز باشد ، بيناي اول نمي تواند رنگ کلاه خود را تشخيص دهد در اين صورت بيناي دوم رنگ کلاه خود را تشخيص مي دهد چون اگر رنگ کلاهش آبي بود که بيناي اول رنگ کلاه خود را تشخيص مي داد. پس رنگ کلاه بيناي دوم قرمز است و بيناي دوم حتما جواب را مي دانست.

با استفاده از مثال بالا ثابت کرديم که رنگ کلاه نابينا نمي توانسته آبي باشد.

 

۲-  يک شخص کر و لال مي خواهد مسواک بخرد ، با در آوردن اداي مسواک زدن ، خواسته‌اش را به فروشنده مي فهماند و موفق به خريد مسواک مي شود. در همين حال شخص کوري وارد مغازه شده و مي خواهد عينک آفتابي بخرد ...

او چگونه بايد فروشنده را متوجه منظور خود کند؟

ج۲)

شخص کور ، لال که نيست !!

پس به فروشنده ميگه: عينک آفتابي ميخواهم !...

۳-  به نظر شما اتوبوس شکل زير به کدام جهت در حال حرکت است؟ به سمت چپ يا راست ؟

دليل قانع کننده آن را نيز بيان کنيد ...

 

ج۳ )

اتوبوس به سمت چپ در حال حرکت است. چون درب اتوبوس در اين تصوير دیده نمي شود !!

اگر اتوبوس به سمت راست در حال حرکت بود حتما درب آن ديده مي شد.

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 13:26 توسط شروین | |

Hats On A Death Row

You are one of 20 prisoners on death row with the execution date set for tomorrow. Your king is a ruthless man who likes to toy with his people's miseries. He comes to your cell today and tells you:
“I’m gonna give you prisoners a chance to go free tomorrow. You will all stand in a row (queue) before the executioner and we will put a hat on your head, either a red or a black one. Of course you will not be able to see the color of your own hat; you will only be able to see the prisoners in front of you with their hats on; you will not be allowed to look back or communicate together in any way (talking, touching.....).

The prisoner in the back will be able to see the 19 prisoners in front of him. The one in front of him will be able to see 18…

Starting with the last person in the row, the one who can see everybody in front of him, he will be asked a simple question: WHAT IS THE COLOR OF YOUR HAT?

He will be only allowed to answer “BLACK” or “RED”. If he says anything else you will ALL be executed immediately.

If he guesses the right color of the hat on his head he is set free, otherwise he is put to death. And we move on to the one in front of him and ask him the same question and so on…

Well, good luck tomorrow, HA HA HA HA HA HA!”

Now since you all can communicate freely during the night, can you find a way to guarantee the freedom of some prisoners tomorrow? How many?

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 19:12 توسط شروین | |

The famous physicist allegedly made this riddle for his scholars.
A fellow encountered a bear in a wasteland. There was nobody else there. Both were frightened and ran away. Fellow to the north, bear to the west. Suddenly the fellow stopped, aimed his gun to the south and shot the bear. What colour was the bear?
If you don't know, this may help you: if the bear ran about 3.14 times faster than the fellow (still westwards), the fellow could have shot straight in front of him, however for the booty he would have to go to the south

 solution :It all happened on the North Pole. When the man shot, he must have been right on the North   Pole. Getting it? So it makes sense to assume that the only color the bear could be was WHITE

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 18:42 توسط شروین | |

magic 1

64 = 65 Geometry Paradox - solution
It looks like a triangle, because a thick line was used. Hypotenuse of the composite triangle is actually not a straight line – it is made of two lines. Forth cusps are where the arrows point (c9, l6).
The 64 = 65 paradox arises from the fact that the edges of the four pieces, which lie along the diagonal of the formed rectangle, do not coincide exactly in direction. This diagonal is not a straight segment line but a small lozenge (diamond-shaped figure), whose acute angle is
arctan 2/3 - arctan 3/8 = arctan 1/46
which is less than 1 degree 15' . Only a very precise drawing can enable us to distinguish such a small angle. Using analytic geometry or trigonometry, we can easily prove that the area of the "hidden" lozenge is equal to that of a small square of the chessboard.

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 18:30 توسط شروین | |

ج۱ )  تاکسی    ،  تا    کسی   ،    تاکسی       نگفت    نایست

ج ۲ ) سربازی      سر         بازی      سُربازی        سر       سربازی       را شکست

ج ۳ ) خر           داد    زد    شهر        یور          شد   

چرا نظر نمیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 17:37 توسط شروین | |

ج۱ ) ۱

مگه خودش اول نگفته بود ۱=۵

مسایل زندگی بهمین آسونیه اینقدر گیر ندین

ج۲ ) اون روز بارونی بود و طرف با خودش چتر برده بود

ج ۳ ) بهتر بگم :

= 2  *   2x   *   2   *  2x

که جواب میشه   16x2

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 17:31 توسط شروین | |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

این سه جمله را درست بخوانید:

۱-تاکسی تاکسی تاکسی نگفت نایست

۲-سربازی سربازی سربازی سر سربازی را شکست

۳-خرداد زد شهریور شد

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 12:43 توسط شروین | |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

با سلام مجدد

۱-      ۱=۵

         ۲=۲۵

         ۳=۱۲۵

         ۴=۶۲۵

         ۵= ؟ 

۲-  یک آقایی بود که در یک ساختمان ۲۰ طبقه زندگی میکرد و در طبقه ی ۲۰ ام و اون ساختمون آسانسور داشت بیچاره اون آدم قد خیلی کوتاهی داشت و دستش به دکمه های آسانسور نمیرسید بنابراین هر روز از پله ها می رفت بالا . ولی یک روز در عین ناباوری اون شخص با اعتماد به نفس کامل وارد آسانسور میشه و دکمه ی طبقه مربوط به خودشو میزنه و به راحتی میره خونش

شما بگین چجوری ممکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۳- حاصل عبارت را بیان کنین:

    =۲××۲×۲××۲

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 12:24 توسط شروین | |

چرا خودزنی میکنی؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

میدونم جواب ها نوک زبونت بود

جواب ۱)نكته ي اصلي در حل اين مساله ان است كه معلوم شود عرب ميهمان چقدر نان
خورده و از انچه خورده چه مقدارش از ان هر يك از دو عرب بوده است .چون 8 قرص نان را سه نفر به تساوي خورده اند پس هر كدام هشت سوم قرص نان را خوره اند.
ان كه 5 قرص نان داشته هشت سوم انها را خودش خورده و هفت سوم انها را عرب
سوم خورده است و ديگري كه 3 قرص نان داشته هشت سوم انها ره خودش خورده و تنها يك سوم انها را به عرب سوم داده است.
بنابراين 8 درهم بايد به نسبت هفت چهارم و يك چهارم تقسيم شود كه سهم اولي 7 درهم وسهم دومي 1 درهم است.

 جواب ۲) **جوان در بار سوم كه پس از دو برابر شدن پولش و پرداختن 800 تومان چيزي
برايش نمانده 400 تومان داشته است
بار دوم پس از دو برابر شدن پولش 1200=800+400 تومان و پيش از ان 600=2/1200 تومان داشته است .
به همين ترتيب معلوم ميشود كه پولش در بار نخست برابر بوده با:
700=2/(600+800).................700 تومان

جواب ۳) هم میشه ۳۰۱ هم با روش ضرب و تقسیم معمولی (آزمایش و خطا) می تونیم پیدا کنیم .هم از راه همنهشتی به پیمانه ی....

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 23:55 توسط شروین | |

با سلام و خسته نباشید

این قفل میگه منو باز کنین(با حل معما)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۱)دو عرب با هم مسافرت ميكردند يكي از انها 5 قرص نان و ديگري 3 قرص نان با خود
داشت. عرب سومي به انها پيوست .شب شد و همه با هم 8 قرص نان را خوردند.عرب سوم 8 درهم به ان دو عرب ديگر داد كه بر سر تقسيم ان بين اين دو اختلاف افتاد.
ان كه 5 قرص نان داشته بود مي گفت تقسيم بايد به نسبت 5 به 3 انجام گيرد
و ديگري مي گفت بايد به تساوي باشد.اختلافشان بالا گرفت
و سرانجام از حضرت علي داوري خواستند .ان حضرت 7 درهم را حق صاحب 5 قرص نان و1 درهم را حق صاحب 3 قرص نان دانست!!!
به نظر شما داوري حضرت بر چه پايه اي بوده است؟

۲)مردي تردست كه با جواني ساده دل اما آزمند همسفر شده بود و به مقدار پولش
پي برده بود به او چنين پيشنهادي كرد:
تردست:دوست داري پولت را دو برابر كنم؟؟
ساده دل:چه بهتر از اين.
تر دست:يك شرط دارد هر بار كه پولت را دو برابر كنم بايد 800 تومان به من بدهي
قبول ميكني؟؟
ساده دل شرط را پذيرفت اما پس از 3 بار همه ي پولهايش را از دست داد!!
اين جوان ساده دل قبل از اين شرط بندي چند تومان با خود داشته است؟؟

 ۳)در زمان قديم كه روستاييان محصولات خودشان را بميدان براي فروش مي آ وردند يك زن روستايي يك سبد تخم مرغ بميدان آورده كه بفروشد.
هنوز هيچ نفروخته بود كه اسب يك سوار پاش خورد بسبد تخم مرغ. نتيحتا بيشتر تخم مرغ ها شكستند.
اسب سوار خيلي نا راحت شد واز روستايي پوزش خوا ست و حاضر شد پول همه آنهارا بپردازد.
اسب سوار از روستايي سوال كرد": "مادر جون چند تا تخم مرغ داشتي؟"
خانم در حواب گفت:
"تعدادشونو نميدو نم اما وقتي آنهارا دوتا دوتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند
وقتي سه تا سه تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي چهارتا چهارتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي پنحتا پنحتا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, وقتي شش تا شش تا بر ميداشتم يكي باقي ميموند, اما وقتيكه هفت تا هفت تا بر ميداشتم هيچي باقي نميموند.
اسب سوار حساب كرد و پول تخم مرغاي زن را داد.
- سوال
كمترين تعداد تخم مرغي كه زن روستايي ميتوانست داشه باشد چندتا بود؟

(جمع آوری شده)

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 23:45 توسط شروین | |

دوباره سلام

ج۱ ) فرض کن شما ۳ تا برادرین و خودت از همه کوچیکتری یعنی ۲ تا برادر بزرگتر داری

پس برادر جوانترت که بچه دوم است از تو بزرگتر است

ج۲ )  گلاب به روتون :آفتابه

ج۳ ) چراغ راهنمایی و رانندگی

ج۴ ) نخست يك نفر سياهپوست (كه قايقراني بلد نيست) بهمراه يك سپيد پوست به آنسوي رودخانه مي روند. سياهپوست آنطرف رودخانه مي ماند و سفيدپوست قايق را بر مي گرداند. بار دوم يك سياه پوست و يك سفيد به آنسوي رودخانه مي روند سياه پوست پياده مي شود و سفيد پوست بر مي گردد. بار سوم باز هم يكنفر سپيدپوست بهمراه يك سياه پوست به آنسوي آب مي رود، سياه پياده مي شود و سفيد قايق را بر مي گرداند، بار سوم دو سفيد پوست قايق را به آنسوي رودخانه مي برند هر دو پياده مي شوند و يكي از سياهپوستها قايق را بر مي گرداند و براي چهارمين بار يك سياهپوست و يك سفيد پوست باقيمانده به آنسوي رودخانه مي روند و باين ترتيب به هيچيك از آنان آسيبي نمي رسد.

ج۵ ) شیخ=پیر    الحدید=آهن    جدید=نو    الاصم=کر

پیراهن مال نوکر شما بود

ج۶ ) بزرگاش نتونستن حل کنن پس  

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 19:3 توسط شروین | |

  بايد پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانيه به آن جواب درست را بدهيد...

- بعضي از ماهها 30 روز دارند بعضي 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟


2- اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگويد هر نيم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول ميکشد تا تمام قرصها خورده شود؟


3- من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند وقتي با صداي زنگ ساعت از خواب بيدار شدم چند ساعت خوابيده بودم؟
.

.

.

.

.

.

.

پاسخ تست ها

1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند.

2- يک ساعت (شما يک قرص را در ساعت 1 و ديگري را درساعت 1 و 30  و بعدي را در ساعت 2 مي خوريد).

3- ساعت کوکي نميتواند شب و روز را تشخيص دهد پس به اولين ساعت 9 که برسد زنگ ميزند که ساعت 9 شب است.

الان میدونم بعضی ها (۱٪)  : هی  اینقدر مغرور نشو حالا ۳ سوال جواب دادی چی شده مگه

         و     بعضی ها(۹۹٪): زندگی ارزش این حرف ها رو نداره امیدوار باش

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 17:27 توسط شروین | |

با سلام

وای وای وای چرا نظر ندادین من منتظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم (شوخی)

۱- کی این جمله درسته ؟  "برادر جوان ترم از من مسن تر است "

۲- آن چیست که همواره دست به کمر وایساده ؟

۳- ۱ پا دارد و ۳ چشم ؟؟؟

۴- سه نفر سياهپوست و سه نفر سفيد پوست مي خواهند با قايقي كه بيش از دو نفر گنجايش ندارد از رودخانه اي بگذرند. سفيدپوستها رانندگي قايق را بلدند اما يكي از سياهپوستها رانندگي قايق را نمي داند. اگر تعداد سياهپوستها بيش از سفيدپوستها باشد آنها را خواهند خورد. مثلاً نمي توان دو نفر سياهپوست و يك سپيد پوست راتنها كنار هم گذاشت. اما سپيد پوستها آدمخوار نيستند و اگر تعدادشان زيادتر از سياه پوستها باشد با آنها كاري نخواهد داشت. چگونه مي توان اين گروه شش نفري را از رودخانه عبود داد، بدون اينكه به هيچيك از آنان آسيبي رسد؟

۵- منظور از جمله «شيخ الحديد مال جديد الاصم شما بود» چيست؟ (جمع آوری شده)

 ۶-مارتین گارد  با الهام از یک پارادوکس قدیمی تر که منسوب به شخصی بنام "کوری" بود با ایده ای مشابه آنچه در مساله قبلی دیدید, مثلثی متساوی الساقین را معرفی کرد که در آن با جابجایی المانهای جزء که شامل 6 بخش است, شکلی جدید ایجاد می شود که در آن دو مربع خالی اضافی وجود دارد.



 

 

 

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 17:21 توسط شروین | |

ج۱)  فرض كنین سه نفر رو با A و B و C اسم گذاری كنیم. فرد A اینجوری استدلال میكنه كه هر كدام از ما فكر میكنیم صورت خودمون تمییزه و با نگاه كردن به صورت دیگری  (مثلا C  ) میخندد. ولی اگر B میبینه كه صورت من تمییزه باید از خنده C تعجب كنه! چون دلیلی برای خنده C وجود نداره. اما  B تعجب نكرده, چون فكر میكنه C داره به من میخنده. بنابراین صورت من هم ذغالی شده

ج۲) چون دو کفه ترازو داریم و با یک بار وزن کردن سه وضعیت برای ما مشخص می شود(دو وضعیت مربوط به دو کفه ترازو و یک وضعیت مربوط به مهره هایی که بیرون هستند) پس در ابتدا مهره ها را به سه دسته مساوی 4 تایی تقسیم می کنیم. پس در یک کفه چهار مهره و در کفه دیگر هم چهار مهره دیگر قرار می دهیم.

1)    اگر دو کفه با هم در تعادل بودند مشخص می شود که باید به سراغ چهار مهره باقیمانده برویم. در این مرحله سه مهره از چهار مهره باقیمانده را در یک کفه و سه مهره از مهره های قبلی  که می دانیم هم وزن هستند را در کفه دیگر قرار می دهیم.

 اگر دو کفه در تعادل بود, کافی است مهره آخر را در یک کفه و یک مهره سالم را هم در کفه دیگر قرار دهیم که با این کار سنگین تر بودن یا سبک تر بودن آخرین مهره مشخص می شود.

 اما اگر مثلا کفه سه مهره دوم به پایین رفت, معلوم می شود که یک مهره سنگین تر در بین آنها قرار دارد. در مرحله سوم کافی است دو مهره از این سه مهره را در دو کفه ترازو بگذاریم. هر کدام که به سمت پایین رفت مهره سنگین تر است و اگر در تعادل بودند, همان سومین مهره مرحله قبل مهره سنگین تر است.

تذکر: همین استدلال برای حالتیکه سه مهره مرحله دوم سبکتر می بودند هم صادق است.

 2)    اگر یکی از کفه ها به سمت پایین رفت مشخص می شود که چهار مهره ای که بیرون بوده اند همه هم وزن هستند.  اجازه بدهید مهره های کفه اول را از یک تا چهار و مهره های کفه دوم را که به سمت پایین رفته را از 5 تا 8 و مهره های استفاده نشده را از 9 تا 12 شماره گذاری کنیم. در این صورت در مرحله اول مشخص شده که یا یکی از مهره های مجموعه {1,2,3,4} سبکتر است و یا یکی از مهره های مجموعه {5,6,7,8} سنگینتر است.

 الف) در مرحله دوم مهره های {1,2,7,8} را در کفه اول و مهره های {5,9,10,11} را در کفه دوم قرار می دهیم. اگر دو کفه در تعادل بودند, نتیجه می گیریم, یا مهره 6 سنگینتر است و یا یکی از مهره های 3 یا 4 سبکتر است. در این حالت در مرحله سوم کافی است مهره 3 را در یک کفه و مهره 4 را در کفه دیگر قرار دهیم. هر کدام به سمت بالا رفت, معلوم می شود که آن مهره سبکتر است, اگر هم دو کفه در تعادل بود, معلوم می شود مهره 6 سنگینتر بوده است.

 ب) حال اگر در مرحله دوم, کفه دوم به سمت پایین رفت, مشخص می شود یا مهره 5 سنگینتر است یا یکی از مهره های 1 یا 2 سبکتر است و بقیه مسیر هم مانند آنچه در پاراگراف بالا گفته شد دنبال می شود.

 ج) اگر کفه اول به سمت پایین رفت, یعنی یا مهره 7 سنگینتر است یا مهره 8. بنابراین در مرحله بعد, کافی است این دو مهره با هم مقایسه شوند.

ج۳)

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 16:48 توسط شروین | |

 
نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 16:34 توسط شروین | |

سلام

ج۱ ) بله که میشه کار نشد نداره اون شخص باید از قطب شمال شروع به حرکت کنه اون وقت

با توجه به سوال به جای اولش میرسه

ج۲ ) خب این سوال آسونه و مثل معماهای دیگه محدودیت سوالی نداره خب.....

اون شخص از آفریقاییه می پرسه : آیا رنگ پوست شما سیاهه (نژاد پرستی نیستـــــــــــــــــــــــــا)

و با این سوال نحوه بله گفتن اون فرد رو میفهمه  (البته سوال های زیاد دیگری هم میتونست بکنه)

ج۳ )  این جواب قطعی نیست:

روایت اول : وقتی ۱۳ تومان فروختیم +۱ سود کردیم و وقتی ۱۴ تومان گرفتیم  -۱ ضرر کردیم (یعنی ۱۲ تومان اولیه بعلاوه +۱ و بعلاده ضرر -۱ که خودمان اضافه دادیم) و وقتی ۱۵ تومان فروختیم دوباره+۱ سود کردیم پس

+۲ و -۱ می شود +۱ سود

روایت دوم : اول ۱۲ تومان داشتیم و آخر ۱۵ تومان پس +۳  سود داریم

به نظر من احتمال درست بودن روایت اول خیلی بیشتر هست

دوستانی که نظر بهتری دارند لطف کنن تو نظرشون بگن 

ج۴) هول نشو ...

شکل اول عدد یک انگلیسی هست + قرینه عدد یک انگلیسی

شکل دوم عدد دو انگلیسی هست + قرینه عدد دو انگلیسی

.

.

شکل پنجم عدد پنج انگلیسی هست + قرینه عدد پنج انگلیسی

شکل ششم عدد شش انگلیسی هست + قرینه عدد شش انگلیسی

ج۵ ) معما چون حل شود آسان شود

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 15:9 توسط شروین | |

۱- سه نفر توی جنگل خوابیدند. یه بابایی اومد و صورت هر سه رو با ذغال سیاه كرد. وقتی از خواب بیدار شدند با نگاه كردن به همدیگه شروع به خندیدن كردند. اما هیچكدومشون ناراحت نبود چون فكر میكرد كه دو تای دیگه دارن به هم میخندن!
ناگهان یكیشون خنده اش قطع شد! چون فهمیده بود صورت خودش هم ذغالی شده.به نظر شما اون شخص باهوش جه جوری استدلال كرده بود؟

۲- اگر 12 مهره داشته باشیم به طوری که وزن یکی از مهره ها با بقیه متفاوت باشد .
چگونه با حداکثر 3  بار استفاده از یک ترازوی دو کفه  می توان مهره  متفاوت را یافت؟

۳-آیا می توانید 9 خط به طولهای برابر بکشید به نحویکه هر لکه ای در خانه  خاص خودش قرار بگیرد ؟ همه خانه ها باید به یک اندازه باشند و هیچ فضای خالی بین آنها نباشد.

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:53 توسط شروین | |

ابتدا سه حلقه از طناب بسازید و آنها را بصورت زنجیری به هم متصل کنید. اگر حلقه وسطی را قطع کنید, هر سه تکه از هم جدا می شوند. اگر هر یک از حلقه های انتهایی را قطع کنید دو حلقه دیگر به یکدیگر متصل باقی می مانند.

معما این است: آیا می توانید سه حلقه طناب را طوری بهم وصل کنید که با قطع هر یک از آنها هر سه قطعه از هم جدا شوند ؟

 

جواب:

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:21 توسط شروین | |

این یک معمای بسیار قدیمی است که بصورت یک شعر مطرح شده و شنیدن آن برای اولین بار جالب توجه است.

 

نهم اوراق خود در ضد شرقی                                    به تصحیف و دری و قلب و تازی

 

سوال این است که شاعر, اوراق خود را در کجا نهاده است ؟

ابتدا لازم است که عنوان شود منظور شاعر از کلماتی که بکار برده است چیست:

تصحیف: در اینجا یعنی جابجایی نقطه

دری: یعنی فارسی, در اینجا یعنی ترجمه کردن لغت به فارسی

قلب: در اینجا یعنی جابجایی حروف

تازی: عربی, در اینجا یعنی ترجمه به عربی

 

پس منظور شاعر این است که با استفاده از چهار عمل فوق و با در اختیار داشتن "ضد شرقی" که در مصراع اول عنوان شده, بیان کنید که او اوراق خود را در کجا قرار داده است ؟

جواب: "پوشه"

 

حال ببینیم طراح سوال چگونه به این واژه رسیده است:

ضد شرقی = غربی

غربی(تصحیف) : عربی

عربی(قلب) : ربیع

ربیع(دری) : بهار

بهار(تصحیف) : نهار

نهار(دری) : روز

روز(تازی) : یوم

یکی از معانی کلمه یوم به فارسی "بیت" است.

بیت = بَیت

بَیت(دری) : خانه

خانه(تازی) : دار

دار(قلب) : راد

راد(تصحیف) : زاد

زاد = توشه

توشه(تصحیف) : پوشه

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:19 توسط شروین | |

اینم یک معمایی هست که خیلی سر و صدا کرده و تو اینترنت پر شده

این شما و این معمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:8 توسط شروین | |

روزتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون خوش

۱-مردي به همراه يك كوله پشتي و يك قطب نما شروع به سفر ميكند او 50 كيلومتر به سمت جنوب حركت ميكند سپس تغيير مسير داده و 50 كيلومتر به سمت شرق ميرود او بعد از سپري كردن اين مسافت دوباره مسير خود را عوض كرده و 50 كيلومتر به سمت شمال ميرود و در كمال ناباوري مشاهده مي كند كه در همان نقطه اي قرار دارد كه سفرش را آغاز كرده است!!! آيا چنين چيزي امكان دارد؟ چگونه؟

۲-در يكي از قبايل افريقا افراد براي گفتن "بله" سر خود را از چپ به راست حركت مي دهند ( يعني همان حركتي كه بين مردم آمريكا معني نه مي دهد)

در واقع اين حركت ويژگي افراد اين قبيله است و درواقع در هيچ قبيله افريقايي ديگري اين حركت به اين معني صورت نمي گيرد.

فرض كنيد در جنگلهاي آفريقا گم شده ايد و با شخصي مواجه مي شويد كه حدس مي زنيد از اين قبيله است . از او مي پرسيد كه عضو اين قبيله است يا نه . او سرش را از چپ به راست تكان مي دهد( ولي چيزي نمي گويد ).چه نتيجه اي مي گيريد؟ چرا؟ آيا ميتوانيد سوال ديگري بپرسيد كه جوابش فقط با تكان دادن سر موضوع را فيصله دهد؟

۳- من يه جنس از شما ميخرم 12 تومن به شما ميفروشم 13 تومن از شما ميخرم 14 تومن و به

    شما ميفروشم 15 تومن. من چقدر سود کردم؟

۴-

شکل ششم را پیدا کنید

۵-

این در واقع جواب معما هست که سوالش اینه : بدون برداشتن قلم و حرکت روی خط کشیده شده

چگونه میتوان با ۴ خط از تمام دایره ها گذشت (اگر خط ها همدیگر را قطع کردند موردی ندارد)

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:4 توسط شروین | |


چیستان جالب آقای بیل گیتس


دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است.. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.



این چیستان را بیل گیتس در سال ۲۰۰۲ طراحی کرد تا از بین ۱۰۰ مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

پاسخ چیستان در لینک زیر…

یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.
اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.
توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد و فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است

نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:26 توسط شروین | |

سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند. قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومن پرداخت میکنند تا آن ساعت را خریداری کنند بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده. این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان
شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان)
حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند . که ۳*۹ برابر ۲۷ میشود
این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ تومان
هزار تومان باقیمانده کجاست ؟

نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:24 توسط شروین | |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه

افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق

 محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)

۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲)در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.۳)این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی:


۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.۹)مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟

من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید

منتظر نظرات و جواب شما هستم

منبع www.tk4u.blogfa.com

جواب:مرد آلمانی (طبق نظر۸۳٪ دانشمندان)

نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:10 توسط شروین | |

1- حضرت آدم (ع) 2- حضرت حوا 3- گوسفند ابراهيم (ع) 4- عصاي موسي (ع) 5- خفاشي كه حضرت عيسي (ع) ساخت 6- نافه صالح 7- بنا به قولي، ماري كه شيطان را وارد بهشت كرد 8- كلاغي كه كفن هابيل رابه قابيل داد 9- شيطان لعين

ج2) تنها در صورتي ممكن است كه دو دوست، هر يك با مادر شوهر مرده يا مطلقه ديگري ازدواج كنند و هريك از آن مادران پسري بدنيا آورند. اين پسر براي زن ديگر، حكم پسرِ پسر و برادرِ شوهر را دارد.

ج3) هيچكدام، زيرا نماز ميت اصلاً سجده ندارد تا چنين اتفاقي بيفتد

نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 22:5 توسط شروین | |

سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام(برف پاک کن نیستــــــــــــــــــــــــا)

۱-  كسانيكه رَحِمِ مادر را نديده اند 9 نفرند، آن 9 نفر چه كساني هستند؟

۲-  زني را در خيابان ديدم كه پسربچه اي را به دنبال داشت. از او پرسيدم: اين پسر با توچه نسبتي دارد؟ گفت: «او پسرِ پسرم است، برادر شوهرم» ، چطور چنين چيزي ممكن است؟

۳- شخصي در حين خواندن نماز ميت، به هنگام سجده، ناگهان سرش به لبه تابوت مي خورد پيشانيش مي شكند و خون پيشاني او به كفن مرده غسل داده شده مي خورد و آنرا نجس مي كند. حالا اين سوال پيش مي آيد كه آيا بايد مرده را دوباره غسل داد يا بايد كفنش را عوض كرد يا چاره ديگري انديشيد؟

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 21:54 توسط شروین | |

ج۱) کاری نداره که یک مثلث کامل بکشید و دو خط هم کنارش

ج۲)

دلاك كچل نيز پرسشهايي مطرح كرد كه اين پرسشها در حقيقت، پاسخ پرسشهاي آن دختر بود. او پرسيد 1- اگر من سگي شده آهو را گريزاندم، چه مي كني؟ 2- اگر من خروسي شده دانه ها را برچيدم چه مي كني؟ 3- اگر من باغبان خردسالي شده، گل را چيدم، چه مي كني؟ 4- اگر من دامادي شده، سيب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه مي كني؟ همينكه پسرك دلاك اين جمله را برزبان راند، دختر پادشاه فريادي كشيده و گفت: آي دايه ها، معماي مرا پيدا كردند و او را به پسر دلاك دادند
 
ج۳)
هر چند كه اين نوع خويشاوندي به ندرت اتفاق مي افتد، ولي غير ممكن نيست. دو مرد را در نظر مي گيريم كه زنشان فوت كرده وهر كدام يك دختر دارند. اولي دختر دومي را به عقد خود در مي آورد و دومي نيز دختر اولي را به زني مي گيرد و آن دو پدر زن يكديگر و در عين حال داماد هم محسوب مي شوند. هر كدام از آنها صاحب پسري مي شوند. اگر كمي فكر كنيم، متوجه خواهيم شد كه هر يك از اين دو پسر نسبت به ديگري هم دايي محسوب مي شوند و هم خواهر زاده
 
ج۴)
به يكي از دربانها نزديك شده، از او مي پرسد: « آقا، اگر من از دربان ديگر بپرسم كه در آزادي كدام است، كدام در را نشان خواهد داد؟» هر دري را كه دربان نشان دهد، مي فهمد آن در، دَرِ اعدام است لذا برعكس عمل كرده، از در ديگر خارج خواهد شد. چرا؟ علتش آن است كه اگر جمله فوق را از دروغگو بپرسد، او چون دروغگوست، بجاي دَرِ آزادي، دَرِ اعدام را نشان خواهد داد لذا او برعكسش كرده، از در ديگر خارج مي شود. و اگر از دربان راستگو بپرسد، چون او راستگوست، عين عبارت دروغِ دروغگو را بيان خواهد كرد و خواهد گفت: اگر از آن شخص (دروغگو) بپرسي فلان در را نشان خواهدداد و چون دروغگو، دَرِ اعدام را بجاي دَرِ آزادي معرفي خواهد كرد و عين گفته او رانيز راستگو تكرار كرده، مرد محبوس آنرا برعكس نموده از در آزادي خارج خواهد شد
 
ج۵)
در لوزالمعده آدمي
نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 21:43 توسط شروین | |

سلام روزتون بخیر اینم معماهای بی مزه البته با جواب

جواب معمای ۱ هم به زودی میگذارم

۱- احمد از طبقه ۱۸ ساختمانی افتاد ولی نمرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ج) خب معلومه دیگه احمد پرت شد و مرد ولی "ولی" (اسم ادمیزاد) که یه شخص دیگس نمرد کاملا منطقیه

۲-حکم یک محکوم به اعدام این بود : " بخشش لازم نیست ، اعدامش کنید "

ولی وقتی این حکم رو قاضی خوند آن مرد را از اعدام تبرعه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ج) بابا به جای :" ، " دقت کنین قاضی سواد نداشت و نامه رو به این صورت خوند:

" بخشش ، لازم نیست اعدامش کنید "

نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 19:7 توسط شروین | |

سلام روزتون بخیر و خوشی انشا ا..

با معما چطورین  

۱- چطوری میشه یک مثلث با دو خط کشید ؟

۲-دختر پادشاهي از پدر خود ميخواهد، كه او را تنها به كسي شوهر دهد كه بتواند به پرسشهاي منظوم او پاسخ گويد، بزرگان و اميرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمي مانند و سرخود رادر اين راه برباد ميدهند. تا آنكه دلاك كچلي در پاسخگويي به پرسشهاي دختر پادشاه توفيق حاصل مي كند. پرسشهاي آن دختر چنين بود:
من اگر آهوي شده به كوهها بگريزم، چه مي كني؟ 2- من اگر مشتي دانه شده، برزمين ريختم، چه مي كني؟ 3- من اگر گُلي شده بر كوهها رُستم، چه مي كني؟ 4- من اگرسيبي شده به درون صندوقي رفتم، چه مي كني؟ پاسخ آن دلاك كچل چه بود؟
 
۳-
دو مرد نسبت به هم، دايي وخواهر زاده اند. يعني اولي دايي دومي و خواهر زاده اوست، دومي نيز دائي اولي و خواهرزاده وي مي باشد. چطور چنين چيزي ممكن است؟
 
۴- 
زنداني داراي دو در است، يكي در آزادي و ديگري دَرِ اعدام. اين زندان داراي دو زندانبان است كه يكي از آنها راستگو و ديگري دروغگوست. خودِ زندانبانان همديگر را به خوبي مي شناسند. در اين زندان مردي محبوس است كه نمي داند كداميك از زندانبانان راستگو، و كداميك دروغگو است؟ به او اجازه مي دهند، از هر يك از زندانبانان كه دلش مي خواهد سؤالي بكند و از پاسخ طرف مقابل بفهمد در آزادي كدام است تا از آن خارج شود. پرسشي كه او بايد بكند تا به آزادي او بينجامد چيست؟

۵-

جزاير «لانگرهانس» در كجا هستند؟                 
  

 


نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 9:44 توسط شروین | |


:قالبساز: :بهاربیست: